لال بلاگ
لال بلاگ
  
 وقت خودتونو با خوندن این وبلاگ تلف نکنین.
 
خرداد 1388
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
 
آرشیو
موضوع بندی

سریال گمشدگان سریال گمشدگان
معروف‌ترین سریال جهان
پرفروش‌ترین سریال جهان
ترتیل کامل قرآن
ترتیل کامل قرآن کریم
با صدای استاد شهریار پرهیزگار
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
جمعه 29 خرداد 1388
وطن

 

دیگه احساس نمی‌کنم که تو مملکت خودم دارم زندگی می‌کنم. دیگه احساس نمی‌کنم که این احمقایی که دارن دور و برم وول می‌خورن از جنس خودم هستن. دیگه احساس نمی‌کنم این خاک کثیف به من تعلق داره.  

حتی اگه پای پیاده هم باشه از این مملکت کثیف پا میشم و می‌رم. ای خداوند خدا منو یه جای دیگه از شکم مادر پیاده می‌کردی عدالتت زیر سوال می‌رفت؟ دهنم پر فحشه ولی هیچ کدومشونو اینجا نمی‌نویسم ولی همه‌شونو تقدیم می‌کنم به اون حیوونای عوضی که مفهوم وطن رو تو ذهن من از بین بردن. 


 
جمعه 29 خرداد 1388
فناوری

 

دلم میخواد یه پارک فناوری درست کنم مردم دست زن و بچه‌شونو بگیرن بعد از ظهرا بیان توش قدم بزنن. حیف که در حال حاضر پولی تو دست و بالم نیست. 


 
جمعه 29 خرداد 1388
فاتح

 

چه امید ماند آقای امید فاتح؟! 


 
سه شنبه 26 خرداد 1388
تبریک

 

روز مادر و زن بر همه مادر، زن های عالم معنا مبارک باد. 


 
سه شنبه 26 خرداد 1388
اون

احمق عوضی کثافت گاو! 

شاید شما ندونین من اون بالا چی نوشتم! 

من اون بالا با یه خط عجیب و غریب نوشتم:  

احمق عوضی کثافت گاو! 


 
سه شنبه 26 خرداد 1388
پیرمرد قدبلند

 

چرا من متوجه نشدم رضا سیدحسینی مرده؟! 


 
سه شنبه 29 اردیبهشت 1388
نمایش گاه

 

نه میلیون تومن فقط کتاب داستان و شعر و نقد از نمایشگاه خریدم. 

حالا دارم دنبال چندتا دانشجو می گردم که بیان بخوننشون. 

هنوز پیدا نکردم.


 
جمعه 18 اردیبهشت 1388
کافئون

 

همیشه باید مث دیوونه‌ها بچسبم به یه چیزی. حالا هم دارم اینقد قهوه می‌خورم که می‌ترسم همین روزا قلبم ریپ بزنه و وسط راه ولم کنه و ایمیلام نخونده بمونن. 

ای خداوند ما را به راه راست (یا چپ، فرقی نمی‌کنه) هدایت بفرما! 


 
جمعه 18 اردیبهشت 1388
ناشی

 

یک ساعت مطلب نوشتم. بزرگترین یادداشت تمام طول عمرم بود. صفحه لعنتی بسته شد، همش رفت. قسم می خورم بهترین مطلبی بود که به عمرم نوشته بودم. احتمالاً قسمت نبود شایدم یه خیری توش بود که پاک شد. خدایا شکرت! دستتم درد نکنه.


 
جمعه 18 اردیبهشت 1388
خودم

 

تازه فهمیدم دلیل اینکه دیر به دیر مطلب می‌نویسم تو این وبلاگ خراب شده اینه که جرات ندارم از خودم و کارم و مسائل روزانه‌م بنویسم. داشتم با خودم فکر می‌کردم برم یه وبلاگ دیگه درست کنم و اونجا با اسم و رسم و نام خانوادگی و نام پدر و تمامی مشخصاتم شروع کنم به مطلب نویسی  دیدم نه حالی نمیده. نمیشه. تصمیم دارم همینجا از تمام مسائل روزانم و کاروبار و اطرافیام بنویسم. مگه چی میشه؟


 
پنجشنبه 17 اردیبهشت 1388
جومعونگ

 

بالاخره یه روز جومونگ میاد و ما رو نجات میده. اگه نیاد یکی دیگه میاد. اگه این یکی هم نیاد که دیگه هیچکی نمی‌خواد بیاد!


 
پنجشنبه 17 اردیبهشت 1388
این ترنت

 

منم دارم یه جور مزخرفات نویسی می‌کنم. دلم تنگ شده بود برا مزخرفات نویسی. دلم می‌خواست فقط بیام و دست بکشم روی صفحه کلید، ولی تلفنم قطع بود.


 
جمعه 21 فروردین 1388
همه

 

این همه دارن زندگی می کنن که چی بگن؟ که چی بشه؟  

این بمب هسته ای لعنتی پس کی منفجر می شه؟


 
جمعه 21 فروردین 1388

زندگی چرا اینجوری شده؟


 
شنبه 19 بهمن 1387
حلاج

 

می خواستم بگویم اناالحق 

ترسیدم اعدامم کنند. 

 

نگفتم.


 
شنبه 19 بهمن 1387
شعری بدون اجازه از ابوالفضل پاشا

این شهر و این کوچه

 

 

این شهر و این کوچه پس‌کوچه‌هاى پر از من

من مى‌روم داد مى‌زنم

این شهر و این خانه آن خانه‌هاى پر از زن

من داد مى‌زنم که نان ببرم براى بچه‌ام زنم

 

***

ظرف‌هاى تازه‌یى براى شما بخرید آورده‌ام

داد مى‌زنم : بیا ببر ظرف

درى باز نمى‌کند زن ِ پاى تلویزیون

 

لباس‌هاى دیگرى براى شما پُز بدهید آورده‌ام

داد مى‌زنم : زن بیا ببر

پنجره‌یى باز مى‌کند زن ِ گوشى به دست

کنار مى‌رود باز پنجره مى‌ماند

 

تازه‌هاى دیگرى براى شما داد مى‌زنم زن

درى باز مى‌کند زن ِ تا ساعت ِ ده روى تختخواب

 

***

چاره‌یى نیست

من تو را مى‌شناسم اى زن!

خسته شدم

و من تو را اى من!

تو را مى‌شناسم ایضاً  

 


 
شنبه 19 بهمن 1387
شعری از منیر سادات حسینی

 

دریچه می‌کشم

از تنم

روی تمام دیوارها

که ای

هذیانِ نگفته در بیداری

نشت میکنی

در روح بی‌تفاوتم

و هی

کهنه می‌شود با تو

شهرم

ای پایتخت مستقل خیال

حکومت کن

به هرچه از تو

به من می‌رساندت

در شعری نخوانده

و رقصی

میان این پوسیدگیهای مدام

از هرچه به تو

 

پوست می‌اندازد

ای

در من رها شده

بگو

این روح

 کی به حلول

می‌رسد. 


 
شنبه 19 بهمن 1387
walen time

 

حالا ما نمی دونیم ولنتاین چه روزی هست. 

ولی خداییش ولنتاین هر وقت که هست بر تمامی مسلمانان عالم علی‌الخصوص شیعیان مبارک باد.


 
شنبه 19 بهمن 1387
help

 

اول می خواستم از همه جلو بزنم. 

همه از من جلو زدند. 

بی‌خیال شدم. 

 

می خواستم دنیا را نجات بدهم.  

مردم را نجات بدهم. 

نتوانستم. 

بی خیال شدم. 

 

یکی بیاید مرا نجات بدهد. 


 
شنبه 19 بهمن 1387
بدون عنوان

 

شبها تا دیروقت بیدارم. 

صبح دیر سر کار می روم. 

مثل یک نظریه پست‌مدرن شده ام. 

عجیب شده‌ام. 


 
دوشنبه 14 بهمن 1387
آرزو

ای کاش سالها پیش مرده بودم،  قبل از اینکه بروم سر کار.  و ای  کاش تصادف کرده بودم تا یه چندرغازی هم گیر پدرم آمده بود. پدرم را دوست می دارم، بسیار زیاد. می خواهید باور کنید می خواهید نکنید.
 

 
سه شنبه 12 آذر 1387
برررررر

 

زمستان شده است

شلوارهایمان به پاهایمان می چسبند. 


 
سه شنبه 12 آذر 1387
این وبلاگ مال من نیست.

 

دوستی که دارم بهم گفته که خوب نیست آدمی مثل من یه وبلاگ تخمی مثل این داشته باشه و خیلیا ممکنه منو بشناسن و بدوننم و بعد ضایع بشم. به همین خاطر تصمیم دارم اسم این وبلاگو عوض کنم و یه اسم آبرومندانه براش بذارم بعدش برم یه جای دور تو اینترنت هرچی بدوبیراه و مذخرف دلم می خواد بنویسم.  


 
دوشنبه 27 آبان 1387
این روزا

 

بعضی وقتا اینقد دلت می‌گیره که تحمل زندگی رو نداری. دلت می خواد با یه دوست فقط چند کلمه حرف بزنی بدون اینکه فکر کنه منظوری داری. ولی دیگه دوره این حرفا نیست. 

 تحمل زندگی سخته.  

دلم عجیب گرفته. عجیب. 


 
پنجشنبه 23 آبان 1387
                                                     تو-که نیست

   

 

زندگی

تمام 

کلمه است و تنهایی 


 
چهارشنبه 15 آبان 1387
                                              تمام

 

من از خوابهای خودم چیزی باقی نگذاشته ام خواهر خوبم 

تمام را به تو داده ام 

که زمستان طولانی ات را سر کنی 

که حوصله تنهایی هایت سر نرود 

سرم درد می کند 

سرم را میان دستهایم می گیرم 

دنیا از من جلو زده است 

برادرانم مرا به خاطر نمی آورند خواهر خوبم 

دلتنگی ام را میان دستهایم می گیرم 

سنگی برمی دارم و شیشه دلم را نشانه می گیرم 

دست های نوزده سالگی ام را در جیبهایم گذاشته بودم 

فراموش کرده بودم بیرون بیاورم 

دنیا گریخته بود از من 

من تمام را دویده بودم 

به ناتمام رسیده بودم

خواهر خوبم 

ببین چطور حوصله زمین را سر برده ام 

چطور نوزده سالگی ام را سر بریده ام 

من از خوابهای تو آشفته ترم 

رسیده ام به چهارراهی که یکی هم به تو نمی رسد 

من از مرور این همه آدم دلم گرفته است 

پائیزم 

تمام شاخ و برگ دلم را شکسته اند خواهر خوبم 

بیا ببین چه گونه نوزده سالگی ام را سر بریده ام 

بیا ببین چه گونه این همه سال را  

                                              خس 

                                                        ته   

                                                                 ام.

  


 
چهارشنبه 15 آبان 1387
۱۰۰ سال تنهایی

 

 من  

هرگز  

یاد نگرفتم احساسات بدم را پنهان کنم، 

هرگز نتوانستم دروغ بگویم 

 

من هرچه می کشم از خودم می کشم. 

 


 
شنبه 11 آبان 1387

باز هم فصل گند پاییز شروع شد. 

مرده‌شور ریخت این فصل بیخود رو ببره. 

لعنت به پاییز. 


 
جمعه 26 مهر 1387
آریل دورفمان


 
دوشنبه 22 مهر 1387
the others

تا حالا نشده یکی به من سلام کنه نگم علیک السلام. نشده یکی بگه حالت چطوره و من نگم خوبم شما چطورین. هرکی هم گفته چه خبر گفتم سلامتی شما چه خبر؟ ولی کجا بوده سلامتی. اصلا هم برام مهم نبوده که اون چه خبر داشته یا نداشته.همین جوری می‌خواستم یه چیزی بگم که گفته باشم. 

که چی بشه؟ 

می‌خوام سگ بشم پاچه بگیرم اساسی. هرکی گفت سلام بگم خوب که چی؟ هر کی هم پرسید چه خبر؟ بگم به تو چه آخه؟ هر خبری دارم که دارم. تو چه کار داری که من چه خبر دارم یا ندارم. آخه چکار دارین به کار من به قرآن؟ هر‌کی می‌رسه، سلام چه خبر؟ آخه به تو چه ربطی داره؟ به شما چه ربطی داره که من چه خبر دارم؟ مرده‌شور این اجتماع رو ببره که من آدم اجتماعیش هستم. می‌خوام از کارم استعفا بدم. لعنت به این کاری که من دارم. خسته شدم به قرآن. خسته شدم از این چاپلوسیایی که می‌کنن. کثافتا. 

اصلا من چرا دارم اینا رو می‌نویسم. که چی بشه؟ لعنت به من. اونی که می‌خونه چرا اینا رو می خونه؟ نخون تو رو خدا اینا رو. حالم به هم می خوره از همه‌چی. 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 69830


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها