لال بلاگ
X
تبلیغات
رایتل
لال بلاگ
وقت خودتونو با خوندن این وبلاگ تلف نکنین.
آرشیو
موضوع بندی
شنبه 7 شهریور 1388
چند شعر از «آوای جهیدن غوک»

 

با خود لبخند نزن
چون کوهی سبز
با ابری از کنارش بناز در گذر،
مردم خواهند دانست به هم عاشقیم.

***

نشسته‌ام در خانه،
در اتاق‌مان،
کنار بسترمان
نگاه‌ خیره‌ام
بر بالش تو.

***

هر چند پنهانش می‌کنم
عشق در چهره‌ام نمایان است
چنان عیان که محبوبم می‌پرسد:
- به چیزی فکر می‌کنی؟

***

در کوه سروها
که هیچ‌گاه برگی فرو نمی‌افتد
گوزن پی می‌برد به آمدن خزان
تنها با طنین آوای خویش.

***

نمی‌پذیرم حقیقت، حقیقت است
چگونه بپذیرم رؤیا، رویاست.

***

کاش جهان همواره چنین می‌ماند
چند ماهیگیر
به کار کشیدن قایقی کوچک به ساحل رود.

***

برکه‌ای کهن
آوای جهیدن غوکی در آب.

***

آه از این دنیای پرمشغله!
سه روز تمام
ندیده‌ام شکوفه گیلاس.

***

لباسشوی محله
گذران زندگی‌اش
از چرک همسایگان.

***

با عذر بسیار بابت بال‌هایش
پر می‌کشد و می‌رود
اردک.

***

مرد مجرد
فروتنانه سپاسگزار است
برای بخیه‌ای بر لباس.

***

خوشا وقتی
مهمانی که تحملش را نداری
می‌رسد و می‌گوید
«وقت ماندن ندارم»
و می‌رود.

***

از میان سه هزار هایکو
به دو خرمالو می‌نگرم.  

 

ترجمه زویا پیرزاد 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 206896


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها